آموزش زبان انگلیسی رایگان صفر تا صد [گام به گام]

کالوکیشن های break در زبان انگلیسی: ✅ جدول + مثالهای متعدد

در ادامه سری مقاله های آموزش گام به گام زبان انگلیسی با مطلب جدیدی برای معرفی کالوکیشن های break در انگلیسی در خدمت شما هستیم. لطفا با ما همراه باشید.

می توانید در جدول زیر لیستی از این کالوکیشن ها را همراه با توضیحات و مثال مشاهده کنید:

دست برداشتن از و ترک کردن عادتی معمولا منفی و مخرب

I’m doing my best to break the habit of not getting up early in the morning. I think I can get a lot done if I wake up early.

(دارم تمام تلاشم رو می کنم که عادت صبح زود بیدار نشدن رو در خودم از بین ببرم. فکر می کنم اگر صبح زود بیدار شم کارهای بیشتری ازم برمیاد.)

Break a habit

1

به شکل ناگهانی شروع به دویدن کردن

When I saw that I might miss the bus, I break into a run.

(وقتی که دیدم ممکنه که اتوبوسم رو از دست بدم شروع به دویدن کردم.) کالوکیشن های break

Break into a run

2

به شدت گران قیمت بودن

I’m looking for a suitable dress that won’t break the bank.

(دارم دنبال لباس مناسبی می گردم که خیلی گرون قیمت نباشه.)

Break the bank

3

راهی برای گفتن”موفق باشی” به افراد. به طور معمول قبل از اینکه فردی برای اجرایی روی صحنه برود با استفاده از این اصطلاح برای او آرزوی موفقیت می کنند.

Break a leg and enjoy yourself.

(موفق باشی و لذت ببری از کارت.)

Break a leg

4

از این اصطلاح برای اشاره به موقعیتی استفاده می شود که در یک کار تجاری در نهایت نه سودی حاصل شده باشد و نه ضرری. یعنی درآمد و هزینه مصرف شده دقیقا برابر باشد.

For the first few months we barely broke even, but as our business grew we started to profit.

(برای چند ماه اول درآمد و سودمون یکسان بود ولی وقتی که تجارتمون رشد کرد شروع کردیم به سود کردن.)

Break even

5

قولی را شکستن (زیر قول زدن)

I don’t trust you; I know that you’ll break your promise again.

(بهت اطمینان ندارم. می دونم که زیر قولت می زنی.)

Break a promise

6

کار جدید و نوآورانه ای انجام دادن یا به کشفی رسیدن.

“This film broke ground for women’s liberation.”

(این فیلم قدمی نوآورانه در مسیر آزادی زنان بود.)

Break fresh/new ground

7

رکوردی را شکستن

Her new book has broken all records for in fantasy genre.

(کتاب جدیدش همه رکوردهای ژانر فانتزی رو شکسته.)

Break a record

8

فضای رسمی و خجالتی بین افراد را از بین ببردن و شرایط را برای صمیمی شدن فراهم کردن

She’s way too shy to try to break the ice; it’s all on you to come up with topics to talk about.

(اون بیشتر از اون خجالتیه که بتونه جو رو صمیمی کنه؛ همه ش پای خودته که دنبال موضوعاتی باشی که بتونی درباره شون حرف بزنی.)

Break the ice

9

شیشه پنجره ای را شکستن

If you don’t tell me who broke to window, I’m going to punish you all.

(اگر بهم نگید که کی پنجره رو شکسته همه تون رو تنبیه می کنم.)

Break the window

10

خبری را به اطلاع کسی رساندن

You know that she’s a sensitive person; break the news to her gently.

(می دونی که روحیه ش حساسه. خبر رو با ملاطفت بهش بگو.) کالوکیشن های break

Break the news

11

دل کسی را شکستن

You broke my heart and now all you have to say is that you didn’t mean to?

(قلبم رو شکستی و الان همه چیزی که داری بگی اینه که منظوری نداشتی؟)

Break someone’s heart

12

خراب کردن چیزی که برای فرد یا گروهی خاص یا به شکل استعاری جادویی باشد.

در قصه های فانتزی این اصطلاح به معنای واقعی کلمه به معنای از بین بردن خاصیت یک جادو یا طلسم است. مثل وقتی که سفید برفی با بوسه شاهزاده بیدار می شود.

After he got home from their date he didn’t get changed immediately. Instead he sat on the couch and played his favorite music in his attempt to not break the spell of their great night together.

(بعد از اینکه از سر قرارشون به خونه برگشت فورا لباس هاش رو عوض نکرد. به جاش روی مبل نشست و در تلاش برای خراب نکردن حس خوب شب عالی که با هم داشتن موسیقی مورد علاقه ش رو پلی کرد.)

Only a kiss could break the spell.

(فقط یه بوسه می تونست طلسم رو بشکنه.)

Break the spell

13

قوانین را شکستن و زیر پا گذاشتن

Anyone who breaks the rules will face disciplinary action.

(هر کسی که قوانین رو بشکنه با اقدامات انضباطی مواجه می شه.)

Break the rules

14

سکوت خود را شکستن

He believed that if he didn’t break his silence more people would get hurt.

(باور داشت که اگر سکوتش رو نشکنه مردم بیشتری آسیب می بینن.)

Break your silence

15

کار غیرقانونی انجام دادن

If you break the law you will have to face the consequences.

(اگر قانون رو بشکنی باید با عواقبش رو به رو بشی.) کالوکیشن های break

Break the law

16

به سختی کار کردن

She broke her back to get into a PhD program.

(اون خیلی تلاش کرد که دکترا قبول بشه.)

break your back

17

از کنترل و سخت گیری فرار کردن

The dog has broken loose again.

(سگه دوباره فرار کرده.)

Break loose

18

سخت ترین و بدترین بخش چیزی را انجام دادن و پشت سر گذاشتن

You can’t give up now that you’ve broken the back of it.

(الان که سخت ترین بخش ماجرا رو پشت سر گذاشتی نباید تسلیم بشی.)

Break the back of

19

کاری را به شیوه ای کاملا جدید و نوآورانه انجام دادن

“Voters are looking for a candidate who will break the mold and give them honest answers.”

(مردم به دنبال کاندیدایی هستن که مسیر جدیدی در پیش بگیره و به سوالاتشون با صداقت پاسخ بده.)

Break the mold

20

 

5/5 - (1 امتیاز)
موسسه گاما شیراز

مژده آتش آب پرور

دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات انگلیسی و علاقه مند به هر چیزی که مرتبط با دنیای زبان انگلیسی باشد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کارشناسان ثبت نام زبان
×