آموزش زبان انگلیسی رایگان صفر تا صد [گام به گام]

معرفی اصطلاحات انگلیسی به معنای “حسم بهم می گه” + ✅ مثال های متعدد

در ادامه سری مقاله های آموزش گام به گام زبان انگلیسی با مطلب جدیدی برای معرفی اصطلاحات انگلیسی به معنای “حسم بهم می گه” در خدمت شما هستیم. لطفا با ما همراه باشید.

موقعیت هایی هستند که صرفا از روی شم و غریزه بر این باور هستیم که چیزی حقیقت دارد. در حقیقت احساسی درونی تمایل ما را به سمت خاصی سوق می دهد در حالی که شاید شواهد خاصی برای ثابت کردن آن نداشته باشیم. در این مقاله می خواهیم اصطلاحات و جملات انگلیسی را معرفی کنید که برای ابراز کردن این حس به کار می روند.

My gut tells me

I don’t have any evidence, but my gut tells me that something is not right about this business deal.

(هیچ مدرکی ندارم ولی حسم بهم می گه که یه جای کار درباره این معامله می لنگه.)

My gut tells me that I should follow my passion and pursue a career in music, even though it might not be the most practical choice.

(حسم بهم می گه که باید دنبال علاقه م برم و دنبال یه شغل توی عرصه موسیقی باشم با اینکه شاید چندان انتخاب عملی نباشه.)

my gut tells me

My instincts are telling me

My instincts are telling me that I should trust my friend’s advice on this matter.

(غرایزم بهم می گن که توی این زمینه باید به نصیحت دوستم گوش کنم.)

His instincts are telling him that something is off about the new employee, but he can’t pinpoint what it is.

(غریزه ش بهش می گه که یه اشکالی توی کار کارمند جدید هست ولی دقیقا نمی تونه بگه که چیه.)

my instincts are telling me

Something tells me

Something tells me that this is going to be a memorable trip, full of unexpected adventures.

(حسم بهم می گه که قراره یه سفر خاطره انگیز و پر از ماجراجویی های غیرمنتظره باشه.)

Something tells me that she’s not being completely honest about her whereabouts last night.

(حسم بهم می گه که درباره اینکه دیشب کجا رفته و چه کار کرده راستش رو نمی گه.)

something tells me

I feel it in my bones

I feel it in my bones that this project is going to be a great success.

(حسم بهم می گه که قرار این پروژه موفقیت آمیز باشه.)

He feels it in his bones that they will regret not taking this opportunity.

(حسش بهش می گه که اون ها از استفاده کردن از این فرصت پشیمون نمی شن.)

I feel it in my bones

I have a hunch

I have a hunch that he’s going to propose to her tonight.

(حسم بهم می گه که امشب ازش خاستگاری می کنه.)

She has a hunch that the missing book is somewhere in her bedroom.

(حسش بهش می گه که کتاب گمشده توی اتاق خوابشه.)

I have a hunch

I have a sixth sense about

I have a sixth sense about people, and I can usually tell when someone is lying.

(من درباره آدم ها حس ششم قوی دارم و وقتی کسی دروغ می گه می تونم بفهمم.)

He has a sixth sense about the weather, and he can predict rain before the clouds appear.

(حس ششمش درباره هوا قوی و همیشه وقتی قراره بارون بباره و ابر هم توی هوا نیست متوجه میشه.)

I have a sixth sense

I have a funny feeling

I have a funny feeling that we’ve met before, even though I can’t recall where.

(حسم بهم می گه که ما قبلا همو دیدیم ولی یادم نمیاد کجا.)

She has a funny feeling that something unexpected is about to happen.

(حسش بهش می گه که قراره اتفاق غیرمنتظره ای بیفته.)

I have a funny feeling

I can’t put my finger on it, but I just know

I can’t put my finger on it, but I just know that he’s not the right person for the job.

(دلیل منطقی براش ندارم ولی می دونم که اون بهترین آدم برای این شغله.) حسم بهم می گه به انگلیسی

She can’t put her finger on it, but she just knows that something is different about the new neighborhood.

(دلیل منطقی براش نداره ولی حس می کنه یه چیزی درباره این محله متفاوته.)

I can't put my fingers on it

چنانچه به دنبال موسسه آموزشی مناسبی برای یادگیری زبان انگلیسی هستید به شما پیشنهاد می کنیم که لیست بهترین آموزشگاه های زبان تهران را بررسی نمایید.

لطفا امتیاز بدید
موسسه گاما

مژده آتش آب پرور

دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات انگلیسی و علاقه مند به هر چیزی که مرتبط با دنیای زبان انگلیسی باشد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
کارشناسان ثبت نام زبان
×